جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

2000

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

مگر ستارگان ، همان گازها و بخارهاى سرگردان در فضاى بيكران نبوده‌اند ؟ مگر سنگهاى سخت ، از رسوبات آبها به وجود نيامده‌اند ؟ مگر نه اين است كه بار ديگر ، آبها اين سنگهاى سخت را متلاشى كرده و قطعات آن را از اين سو به آن سو برده‌اند ؟ مگر نه آنكه سيلابها و بادها ، خاك و معدن و سنگريزه‌ها و صخره‌هاى متلاشى شده را جابه‌جا مىكنند ؟ مگر نه اينكه جسم انسان و حيوان ، از بازماندهء انسانها و حيوانات ديگر ساخته شده ، و از تحوّلات گياهان و درختان و معادن و غبارها كه از زمانهاى دور بازمانده و به اشكال مختلف درآمده و از فراز و نشيبها و از صحراها و غارها و اعماق اقيانوسها جدا شده ، از شمال به جنوب و از خاور به باختر رفته‌اند ، به وجود آمده است ؟ مگر نه اينكه مواد ديگرى از كرات دوردست - كه فاصله آنها با زمين به حدى است كه در خيال نمىگنجد - به كره زمين آمده‌اند ؟ مگر نه اينكه شعاع‌هاى خورشيد ، براى خاكيان انرژيهايى ايجاد مىكنند كه اگر نباشند ، گرمى حيات پايان مىپذيرد ؟ مگر نه اينكه اين انرژيها در تركيبات گياهى داخل مىشوند و گياهان هم سرانجام غذاى حيوانات مىشوند ؟ مگر نه اين است كه زندگى بر سينه جماد رشد كرده ، از آن تغذيه مىكند ؟ مگر نه اينكه موجودات زنده نيز روزى به صورت جماد درمىآيند ؟ آيا معنوياتى كه به آنها اشاره كرديم ، يعنى همان چيزهايى كه